روزی مردی داخل چاله افتاد و بسیار دردش امد
یک دانشمند عمق چاله و رطوبت را اندازه گرفت
یک روزنامه نگار در مورد درد هایش با او مصاحبه کرد
یک پزشک برای او در مورد درد هایش با او مصاحبه کرد
یک پزشک برای او قرص اسپرین پایین انداخت
یک پرستار ایستاد و با او گریه کرد
یک روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلے که پدر و مادرش ....
یک تقویت کنندهے فکر او را نصیحت کرد : که خواستن توانستن است
یک خوشبین به او گفت ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنے
..سپس فرد بی سوادیگذشت دست او را گرفت و از چاله بیرون اورد
تاريخ : چهارشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۰ | 23:58 | نویسنده : داود |
.: Weblog Themes By Pichak :.
